تبليغاتX
!شكسته نفسي ميكني بانو

!شكسته نفسي ميكني بانو

ترانه

سلام به همه ی دوستان عزیز

این ترانه تقدیم شده به حسین منزوی ،قله ی غزل معاصر ایران

                                       به آخر خط رسیدیم،به نام من،به کام تو

زهرشو ریخته زندگی به کام من،به نام تو

 

پلنگ زخمی دلم،سودای هیچ ماهی نداشت

می خواست اسیر خاک نشه،که پا توی قصه گذاشت

ماه بودی اما مثل من،دلت با آسمون نبود

اگه تو می خواستی،واسم  راهی تا آسمون نبود

نفهمیدم سادگی ِ من دلت و پیر می کنه

لقمه ی عشقت آخرش توی گلوم گیر می کنه

مو فشنای شهرمون راس راسی پهلوون بودن

تو گود ِ چشمای تو بود،غرورم و زمین زدن

حرفام همه بچه کونه،لهجه ی من دهاتی بود

آخرشم تو دنیاتون ،نفهمیدم کی به کی بود!

من مار گزیده بودم واز ریسمونا نترسیدم

این بود گناه من اگه بازم ته ِ خط رسیدم

به آخر خط رسیدیم،به نام من،به کام تو

زهرشو ریخته زندگی به کام من،به نام تو

 

نوشته شده در چهارشنبه 28 بهمن1388ساعت 21:21 توسط رضا منزوی| |

Design By : nightSelect.com